خلاصه تحقیق مقاله یهود
پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله پس از هجرت به مدینه، برخوردهاى گوناگونى با یهودیان این شهر داشته که از این میان، جنگهاى آنحضرت با بنىقینقاع، بنىنضیر، بنى قریظه و خیبر شهرت یافته است. همچنین آنحضرت سریههایى را براى کشتن برخى چهرههاى مفسد یهودى اعزام نمودهاند، لیکن درباره برخوردهاى مسالمتآمیز میان رسول خدا و یهودیان کمتر سخن به میان آمدهاست. در اینجا دو مورد مهم از این برخوردها بررسى مىگردد: یکى انعقاد قرارداد صلح میان آن حضرت و گروههاى یهودى مدینه و دیگرى تلاش ایشان براى برقرارى صلح با یهود خیبر پیش از جنگ با خیبریان، هرچند این تلاش به نتیجه نرسیدهاست.
منابع اصلى این تحقیق عبارتاند از دو کتاب «السیره النبویه» و «المغازى». السیره النبویه که به سیره ابن هشام شهرت دارد در واقع سیره ابناسحاق است که عبدالملک بن هشام (متوفاى 213ق) آن را جمعآورى کرده و گاه از آن کاسته و گاه مطالبى را برآن افزودهاست. محمدبن اسحاق (متوفاى 150ق) قدیمىترین سیره نویسى است که روایات او در تاریخ اسلام جایگاه ویژهاى دارد. او کارهاى پراکنده پیش از خود را جمع کرده و سیره منظمى را به دست دادهاست. با وجود آن همه مطالبى که این مورخ درباره روابط پیامبرصلى الله علیه وآله و یهود آورده، از پیمان آن حضرت با سه گروه یهودى مدینه سخنى به میان نیاوردهاست، بلکه گزارش او از پیمان عمومى به گونهاى است که مورخان بعدى، گروههاى اصلى یهود را هم در این قرار داد سهیم دانستهاند و به نظر مىرسد این توهم ناشى از واژههایى است که ابناسحاق در این گزارش بهکار بردهاست.
درباره وثاقت ابناسحاق اختلاف نظر فراوان است اما به نظر مىرسد پذیرش گزارشهاى او از سوى مورخان بعدى شاهدى بر وثاقت او باشد. گذشته از این، در بررسىهاى تاریخى به آسانى نمىتوان گفتههاى ابن اسحاق را که با قراین و شواهدى قابل تایید است، رد کرد، زیرا در این صورت بیشتر اطلاعات تاریخى صدر اسلام با مشکل روبهرو خواهد شد، البته این سخن بدان معنا نیست که هر نقل مشکوکى را هم بپذیریم. در این نوشتار همچنین از اضافات ابن هشام استفادههاى زیادى شدهاست.
منبع دیگر (المغازى) از محمدبن عمر واقدى (متوفاى 207ق) است. او تنها مورخى است که خبرهاى مربوط به همه جنگها و سریههاى دوران رسول خدا را به تفصیل ثبت کردهاست. قدیمى بودن او و کارشناسىاش در زمینه جنگها و سریهها اعتبار ویژهاى به این کتاب بخشیده و ارائه جزئیات رویدادها آن را بر سیره ابن اسحاق برترى داده است.
پس از این دو منبع اصلى، کتابهاى: الطبقات الکبرى، تاریخ الخلیفه، الاموال، المحبر، انساب الاشراف، تاریخ یعقوبى، تاریخ طبرى، دلائل النبوه، اعلام الورى و دیگر منابع مربوط به سیره و مغازى مورد توجه بودهاست. در این میان، کتاب الاموال و اعلام الورى در موضوع پیمانهاى پیامبر و یهود بیشتر مورد استفاده قرار گرفته است. ابوعبید قاسم بن سلام (متوفاى 224 ق) مؤلف کتاب الاموال، دومین کسى است که پس از ابن اسحاق متن کاملى از پیمان نامه مدینه ارائه کرده و به خاطر ذکر نام راویان، حتى برگزارش ابن اسحاق - که به سند این قرار داد اشاره نکردهاست - برترى دارد. در عین حال یکى از مورخانى که درباره رکتیهودیان معروف مدینه در این پیمان، ابهام ایجاد مىکند ابوعبید مىباشد که سخن او منشا اشتباه برخى تاریخنویسان شدهاست. علامه ابوعلى طبرسى (متوفاى 548 ق) صاحب تفسیر مجمع البیان، نویسنده کتاب تاریخ اعلام الورى است. این کتاب گرچه در تاریخ چهارده معصومعلیهم السلام است، بخش زیادى از آن به سیره پیامبر اختصاص دارد. از این رو، منبع مهمى در موضوع پیمان با یهودیان اصلى مدینه (بنى قینقاع، بنىنضیر و بنى قریظه) به شمار مىرود و بلکه منحصر به فرد است. البته دست دوم بودن این منبع ضررى به اعتبار این نقل نمىزند چون از منابع کهن بر درستى گزارش او شاهد آوردهایم.
درباره بخش دوم این نوشتار ذکر این نکته لازم است که همه مورخان سریه عبدالله بن رواحه را، براى کشتن اسیربن رزام، عنوان کردهاند اما با بررسى گزارشهاى مختلف به این نتیجه دستیافتهایم که این حرکتبه منظور برقرارى صلح با خیبر بودهاست ولى در هنگام بازگشت هیئت اعزامى، به درگیرى کشیده شدهاست.
1) پیمان با یهود
پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله پس از ورود به مدینه با گروههاى زیادى پیمان بستند. آنچه مورد نظر ماست پیمانهایى است که یهودیان مدینه در آن شرکت داشتهاند. با اینکه مورخان به مناسبتهاى مختلف به قراردادهاى پیامبرصلى الله علیه وآله با یهود اشاره کردهاند اما به متن آنها چندان توجهى نشدهاست; مثلا هنگام گزارش جنگهاى آن حضرت با سه گروه یهود مىگویند: پیامبر با آنان پیمانى داشت که نادیده گرفتند (1) ولى مواد آن را بیان نکردهاند. تنها دو مورد از این قراردادها بهطور کامل ثبتشده که یکى مربوط به همه گروههاى مدینه است و به پیمان عمومى و موادعه یهود معروف شده و دیگرى مخصوص سه طایفه بنىنضیر و بنى قریظه و بنى قینقاع است. در این فصل مواد این دو قرارداد و طرفهاى امضا کننده آن بررسى خواهد شد.
الف - پیمان عمومى
یکى از اقدامات رسول خداصلى الله علیه وآله در آغاز هجرت، انعقاد قراردادى میان مهاجرین و انصار بود که در آن از یهود هم فراوان یاد شدهاست. با وجود اهمیت فراوانى که تاریخنویسان متاخر براى این پیماننامه قائلاند و آن را از شاه کارهاى دولت مدینه مىدانند، مورخان اولیه چندان اهمیتى به آن نداده و به نقل آن همت نگماشتهاند. تنها ابن هشام متن آن را از ابناسحاق روایت کرده و ابوعبید - معاصر ابن هشام - هم در کتاب الاموال آن را آورده است. (2) اما متاسفانه مورخانى همچون ابن سعد، ابن خیاط، بلاذرى، یعقوبى، طبرى و مسعودى اشارهاى به آن نکردهاند. گر چه روایت ابن اسحاق و ابوعبید با قدمتى که دارند براى ما ارزشمند است لیکن تعدد روایات و برداشتهاى سیرهنویسان بعدى نیز مىتوانست در تحلیل جزئیات قرارداد بیشتر راهگشا باشد.
متن این پیمان که ابن هشام آن را قبل از داستان برادرى مهاجرین و انصار آورده، طولانى است. در اینجا به بخشهایى از آن که مورد نظر است توجه مىکنیم:
ابن اسحاق مىگوید:
رسول خداصلى الله علیه وآله بین مهاجرین و انصار نوشتهاى امضا کرد و در آن با یهود پیمان بست. آنان را بر دین و اموالشان تثبیت کرد و به سود و زیان آنان شرایطى مقرر فرمود. متن پیمان چنین است: بسماللهالرحمن الرحیم این نوشتهاى است از محمد پیامبرصلى الله علیه وآله بین مسلمانان قریش و یثرب و کسانى که به ایشان ملحق شوند و به همراهشان جهاد کنند. آنان ملتى واحد را تشکیل مىدهند. مهاجرین در پرداخت دیه و فدیه بر آداب پیش از اسلام باقىاند و به نیکى و عدالت آن را مىدهند. بنىعوف، بنىساعده، بنى حارث، بنى جشم، بنى نجار، بنىعمروبنعوف، بنى نبیت و بنى اوس هم بر رسوم پیش از اسلام باقىاند. .. هر یهودى از ما پیروى کند یارى مىشود و با دیگر مسلمانان مساوى است، بر او ستم نمىشود و دشمنش یارى نمىگردد... یهود هنگام جنگ همراه مسلمانان هزینه جنگى را مىپردازند.
یهود بنىعوف و بندگانشان با مسلمانان در حکم یک ملتاند. یهودیان دین خود را دارند و مسلمانان دین خود را، اما هر که ستم کند خود و خانوادهاش را به هلاکتخواهد انداخت. براى یهودیان بنى نجار، بنى حارث، بنى ساعده، بنى جشم، بنى اوس، بنى ثعلبه، جفنه بنىثعلبه و بنى شطیبه همان حقوق بنىعوف ثابت است. نزدیکان ایشان هم از این مزایا برخوردارند. کسى بدون اجازه محمدصلى الله علیه وآله از این مجموعه بیرون نمىرود. از قصاص جراحتى کوچک هم گذشت نخواهد شد. هر که دیگرى را ترور کند خود و خانوادهاش را در معرض ترور قرار داده مگر اینکه به او ستم شده باشد. یهودیان و مسلمانان هزینه جنگ را به سهم خود مىپردازند... قریش و دوستانشان پناه داده نمىشوند. اگر کسى به مدینه حمله کرد همه دفاع خواهند کرد. یهود اوس و موالىشان نیز از این حقوق برخوردارند.
این قرارداد همانگونه که پیداست میان مهاجرین و قبایل مسلمان و یهودى انصار بسته شدهاست. یهودیانى که نامشان در این پیمان آمده شهرتى ندارند و در گزارشهاى تاریخى توجه چندانى به آنها نشدهاست. (3) گویا این یهودیان همان کسانىاند که یعقوبى درباره آنان مىگوید: «گروهى از اوس و خزرج به خاطر همسایگى با یهود، آیین یهود را برگزیدند» (4) و به متهودین (یهودى شدهها) یا یهود انصار شهرت دارند. این گروهها به جهت اوس یا خزرجى بودنشان کمترین تنشها را با مسلمانان داشتهاند (5) و به نظر مىرسد کمکم اسلام آورده و ارتباطى با یهودیان اصیل نداشتهاند. علت معروف شدن این پیمان به موادعه یهود هم، شرکت این گروه از یهود انصار، در آن است. اما نامگذارى این قرارداد به موادعه یهود چندان درست نیست چون طرفهاى اصلى آن مهاجران مکه و انصار مسلمان مدینه هستند. در ابتداى متن و در گزارش منابع دیگر نیز تنها همین گروه به عنوان طرف قرارداد مطرح هستند و هیچ اشارهاى به یهود نشدهاست. (6) به همین دلیل برخى محققان براین باورند که این پیمان مجموعهاى از چند قرارداد است که ابناسحاق و دیگران آن را در کنار هم و به عنوان یک پیمان نامه آوردهاند. (7) تکرار برخى مواد متن نیز چنین مطلبى را تایید مىکند.
به هر حال عنوان «موادعه یهود» و شرکت گروههاى یهودى انصار در این پیمان نامه، بسیارى را به اشتباه انداخته و موجب شدهاست گمان کنند سه طایفه معروف یهود - که گفته مىشود یهود اصلى حجازند (8) - نیز در این قرارداد شرکت داشتهاند. علت چنین تصورى این است که اولا، برخى مورخان هنگام نقل این قرارداد از آن سه طایفه نام بردهاند. (9) ثانیا، همه مورخان هنگام بیان جنگهاى پیامبرصلى الله علیه وآله با این سه گروه یهودى، گفتهاند: «آنان هنگام ورود رسول خدا به مدینه با او پیمان بسته بودند» و چون متن دیگرى غیر از این پیمان به موادعه یهود شهرت ندارد، بلافاصله تصور مىشود که مراد از پیمان با سه گروه یهود، همین پیمان عمومى است. لیکن این مطلب درست نیست و این سه گروه در این قرار داد دخالتى ندارند بلکه آنان پیمانى مخصوص دارند که بعدا از آن سخن خواهیم گفت. البته ممکن است انعقاد هر دو معاهده در یک زمان انجام شده باشد اما به هر حال در پیمان عمومى که عنوان موادعه یهود به خود گرفته حرفى از آنان نیست، زیرا این سه طایفه از یهودیان سرشناس مدینه بودند و اگر در این پیمان شرکت داشتند حتما نام آنان برده مىشد. چگونه ممکن است از هشت گروه یهودى غیر معروف در این پیمان نام برده شود اما به یکى از سه گروه معروف اشاره هم نشود؟! پس باید گفت پیمان با سه طایفه، غیر از این قرارداد است.
به علاوه مواد این پیمان با آنچه مورخین درباره آن سه گروه مىگویند، مطابقت ندارد. آنان مىگویند سه طایفه با پیامبرصلى الله علیه وآله قرار داشتند که بىطرفى خود را حفظ کرده و حتى به نفع مسلمانان وارد جنگ نشوند (10) اما در این پیمان یهود موظف شدند در جنگها همراه مسلمانان شرکت کرده و بخشى از هزینه آن را تامین کنند. (11) در گزارشهاى تاریخى هم درباره شرکت این سه طایفه در جنگها مطلبى به چشم نمىخورد و تاریخ نیز هیچ گاه آنان را به خاطر کنارهگیرى از جنگ سرزنش یا متهم به پیمانشکنى نکردهاست. پیداست چنین تعهدى (که مسلمانان را یارى کنند) نسبتبه رسول خدا نداشتهاند و آنچه هست مربوط به یهودیان اوس و خزرج است.
فهرست تحقیق مقاله یهود
فهرست:
ندارد.
منبع:
ر.ک: ابن هشام، السیره النبویه ، تحقیق سقا، ابیارى، شلبى، (بیروت: دارالمعرفه ، بىتا) ج 2، ص 221; واقدى، المغازى، تحقیق مارسدن جونز (قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1414ق) ج 1، ص 365 - 368 و 454 - 459; ابن سعد، الطبقات الکبرى، تحقیق عطا (بیروت، دارالمکتب العلمیه، 1418ق) ج 2، ص 51; بلاذرى، فتوح البلدان (بیروت، دارالکتب العلمیه، 1405ق) ص 35; یعقوبى، تاریخ الیعقوبى، تحقیق مهنا(بیروت، مؤسسه الاعلمى، 1413ق) ج1، ص 370.
2 -ابن هشام، همان، ج 1، ص 501; ابوعبید قاسم بن سلام، کتاب الاموال، تحقیق هراس(قاهره، مکتبه کلیات الازهریه ، 1968م) ص 291. منابع بعد، همان روایت ابن اسحاق را آوردهاند.
3 -ر.ک: ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ترجمه قره چانلو (تهران، امیر کبیر، 1365) ص 62 و جواد على، المفصل فى تاریخ العرب قبل الاسلام (بغداد، نشر جامعه، 1413ق) ج 6، ص 519.
4 -یعقوبى، همان.
5 -ابن اسحاق و بلاذرى آنجا که نام دشمنان یهودى پیامبر را ذکر مىکنند کمترین اشاره را به این قبایل دارند (ر.ک: ابن هشام، همان، ج 1، ص 516 و بلاذرى، انساب الاشراف، تحقیق زکار زرکلى(بیروت، دارالفکر، 1417ق) ج1، ص 340)
6 -ر.ک: احمد بن حنبل، مسند احمد (بیروت، دارصادر، بىتا) ج 1، ص 271 و ج 2، ص 204 و کلینى، الکافى (بیروت، دارالاضواء، 1405ق) ج 5، ص 31.
7 -عون شریف، نشاه الدوله الاسلامیه (بیروت، دارالجیل، 1411ق) ص 25; مونتگمرى وات، محمد فى المدینه (بیروت، المکتبه العصیریه ، بىتا) ص 343 و اکیرا گوتو، «قانون نامه مدینه»، کیهان اندیشه، ش 75; این محقق ژاپنى با بررسى مواد قرارداد، نتیجه گرفته که آن ترکیبى از چند سند تاریخى است. اگر این مطلب اثبات شود اطلاق «قانون اساسى» و مانند آن بر این پیمان نامه وجهى نخواهد داشت چون این قرارداد شامل همه گروههاى ساکن مدینه نمىشود.
8 -ابو الفرج اصفهانى، الاغانى (بیروت، داراحیاء التراث العربى، 1994م) ج 22، ص 343. البته یهودیان اصیل و اسرائیلى منحصر به اینها نیستند ولى دیگران به این اندازه شهرت ندارند.
9 -ابوعبید، همان، ص 297; ابن کثیر، البدایه و النهایه (بیروت، داراحیاء التراث العربى، 1412ق) ج 3، ص 272.
10 -واقدى، همان، ج 1، ص 454; عامرى، بهجه المحافل (مدینه المنوره ، المکتبه العلمیه، بىتا) ج 1، ص 213; دیار بکرى، تاریخ الخمیس (بیروت، دارصادر، بىتا) ج 1، ص 213.
11 -ابوعبید هم گفته استیهود در جنگها همراه پیامبر بودند و سهم خود را مىگرفتند (ر.ک: الاموال، ص 296)
12 -شهلا بختیارى، پیامبر و یهود مدینه (پایان نامه کارشناسى ارشد، تهران، دانشگاه الزهراء، 1373) ص 124.
13 -عاملى، الصحیح من سیره النبى الاعظم (بیروت، دارالسیره ، 1995م) ج 4، ص 255.
14 -هیکل، حیاه محمد (قاهره، مطبعه السنه ، 1968م) ص 227; وات هم این نظر را دارد (محمد فى المدینه، ص 346)
15 -در پاورقى اعلام و بحار الانوار که متن طبرسى آمده، به اکمال الدین، تفسیر قمى و قصص الانبیاء آدرس داده شدهاست ولى ما حتى با جستوجوى رایانهاى چیزى از این مطالب را نیافتیم تنها چند کلمه از پیماننامه در قصص الانبیاء راوندى وجود دارد که آن هم از سه گروه یهود و مواد عهدنامه نام نبردهاست. گویا مصحح در پاورقى بحار به پیمانشکنى یهود اشاره مىکند نه متن پیمان.
16 -طبرسى، اعلام الورى (قم، مؤسسه آلالبیت، 1417ق) ج 1، ص 157; مجلسى، بحارالانوار(بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403ق) ج 19، ص 110 و على احمدى میانجى، مکاتیب الرسول (تهران، مؤسسه دارالحدیث، 1419ق) ج 1، ص260.
17 -واقدى، همان، ج 1، ص 454; طبرى، تاریخ الامم و الملوک (بیروت، مؤسسه الاعلمى، 1409ق) ج 2، ص172.
18 -واقدى، همان، ج 1، ص 454; بغوى، معالم التنزیل، تحقیق عک رسوار (بیروت، دارالمعرفه ، 1415ق) ج 4، ص 313; عامرى، همان، ج 1، ص 213.
19 -ابن هشام، همان، ج 2، ص 220; بلاذرى، فتوح البلدان، ص 35 و واقدى، همان، ج 1، ص 455.
20 -ابن هشام، همان، ج 1، ص 191; واقدى، همان، ج 1، ص 177، بلاذرى، انساب الاشراف، ج 1، ص 373 و طبرى، همان، ج 1، ص 173.
21 -براى نمونه ر.ک: ابن هشام، همان، ج 2، ص 240 ; بلاذرى، همان، ج 1، ص 433 ; یعقوبى، همان، ج 1، ص371 ; طبرى، همان، ج 2، ص 249 و ابن سعد، همان، ج 2، ص 57.
22 -واقدى ، همان ، ج 1، ص 373 و طبرى، همان، ج 1، ص 225.
23 -بغوى، همان، ج 1، ص 282 و طبرسى، مجمع البیان (بیروت، دارالمعرفه ، 1406 ق) ج 1، ص 706.
24 -منابع دست اول انعقاد آن را در اوایل هجرت مىدانند لیکن برخى محققان معاصر با توجه به موارد آن مىگویند پیماننامه در سالهاى بعد نوشته شدهاست (اکیر اگوتو، همان; احمد برکات، محمد و الیهود (بىجا، الهیئه المصریه العامه لکتاب، 1996م) ص 83)
25 -واقدى، همان، ج 1، ص 363.
26 -طبرسى، اعلام الورى، ج 1، ص 158.
27 -البته استاد احمدى میانجى پنجمین ماه هجرت را زمان انعقاد آن دانستهاند (مکاتیب الرسول، ج 1، ص 260) لیکن این تاریخ در اعلام الورى و دیگر منابع نیست. از مورخان متاخر تنها دیار بکرى موادعه یهود را در ماه پنجم هجرت دانسته است (تاریخ الخمیس، ج 1، ص 353)
28 -واقدى، همان، ج 1، ص 368.
29 -همان، ج 1، ص 456.
30 -همان، ج 1، ص 454; عامرى، همان، ج 1، ص 213 و دیار بکرى، همان، ج1، ص 460.
31 -واقدى، همان، ج 1، ص 454 و طبرى، همان، ج 2، ص 172.
32 -واقدى، همان، ج 1، ص 176، و عامرى، همان، ج 1، ص 167.
33 -ابن هشام، همان، ج 1، ص 501 و واقدى، همان، ج 1، ص 176.
34 -مراد از پیمان عمومى در نظر کسانى است که آن را یک مجموعه مىدانند. ولى اگر آن را چندین قرارداد بدانیم پیمان عمومى معنا نخواهد داشت.
35 -ر.ک: احمد برکات، همان، ص 83 و مونتگمرى وات، همان، ص 345.
36 -خلیفه بن خیاط، تاریخ الخلیفه (بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ق) ص 34; یعقوبى، همان، ج 1، ص 395; طبرسى، همان، ج 1، ص 210 و محمد بن حبیب، المحبر (بیروت، دارالافاق، بىتا) ص 119.
37 -نام این یهودى در منابع گاه اسیر و گاه یسیر و نام پدرش زارم، رازم و رزام ضبط شدهاست. یکى دیگر از فرماندهان یهود که درجنگ خیبر کشته شد اسیر نام دارد که هیچگاه به نام پدرش اشاره نشدهاست ولى برخى از مورخان درباره این دو نفر به اشتباه افتادهاند، براى نمونه ر.ک: واقدى، همان; طبرسى، همان و... .
38 - ابن هشام، همان، ج 2، ص 633.
39 - ابن اسحاق، خالدبن سفیان بن نبیح و واقدى، سفیان بن خالدبن نبیح ضبط کردهاند (سیره، ج 2، ص 619 و المغازى، ج 1، ص 531)
40 - ابن هشام، همان، ج 2، ص 636 و واقدى، همان، ج 1، ص 172.
41 - به ترتیب پى نوشت فوق: همان، ص 635 و همان، ص 174.
42 -همان، ص 51 و همان، ص 184.
43 - همان، ص 273 و همان، ص 391.
44 - واقدى، همان، ج 1، ص 568.
45 - چگونه پیامبر به دیگر یارانش فرموده با اسیر گفتوگو کنند یا او را براى گفتوگو به مدینه دعوت کنند و وعده ریاستخیبر را به او بدهند، اما به عبدالله بن انیس فرمودهاست اسیر را نبینم؟!
46 - واقدى، همان، ج 1، ص 533; داستان بخشیدن عصا، در حرکت عبدالله بن رواحه هم تکرار شدهاست.
47 - همان، ص 394.
48 - همان، ج 2، ص 686.
49 - از مجموع مطالبى که کتب شرح حال نوشتهاند استفاده مىشود که در میان یاران پیامبر دو نفر عبدالله بن انیس نام داشتهاند که نام هر دو هم در منابع تاریخى آمدهاست (ر.ک: ابن هشام، همان، ج 1، ص 463 و واقدى، همان، ج 1، ص 117 و 170)
50 - البته بخشهاى دیگرى از این رویداد و دیگر سریهها را نیز عبدالله بن انیس گزارش کردهاست ولى در آنها مطلب غیر معقولى به چشم نمىخورد و شواهدى بر درستى آن وجود دارد.
51 - ابن هشام، همان، ج 2، ص 618. در این کتاب در دو صفحه پیاپى دو تعبیر به کار رفته است که به نظر مىرسد با توجه به گستردگى لغات عرب و حروف تعدیه، معناى «اصاب» در این دو مورد با یکدیگر فرق کند.
52 - این محل در شش میلى خیبر بودهاست (ابن هشام، همان، ج 2، ص 618 و واقدى، همان، ج 1، ص 567)
53 - بلاذرى، همان، ج 1، ص 485.
54 - ر.ک: صالحى شامى، سبل الهدى و الرشاد (بیروت، دارالکتب العلمیه، 1414ق) ج 6، ص 112.
55 - جالب توجه است که برخى مورخان مىگویند: «پیامبر این گروه را براى کشتن اسیر و یاران یهودىاش فرستاد». در حالى که همراهى آنان با اسیر پس از رفتن اصحاب پیامبر به خیبر مطرح شد!
56 - گزارش این سفر از اضافات ابن هشام است و ابن اسحاق تنها در یک سطر به اصل آن اشاره مىکند.
57 - درباره زمان حرکت عبدالله بن رواحه نظریات دیگرى هم مطرح است. ابن خیاط، ابن حبیب و طبرسى آن را در رویدادهاى سال پنجم نوشتهاند (تاریخ خلیفه، ص 34; المحبر، ص 119 و اعلام الورى، ج 1، ص 196) ولى این سخن درست نیست چون حرکت عبدالله پس از مرگ ابو رافع بوده (ر.ک: واقدى، همان، ج 1، ص 566) و ابو رافع هم پس از نبرد خندق یعنى اواخر سال پنجم کشته شدهاست (ر.ک: برخوردهاى پیامبر و یهودیان حجاز، ص 139). به نظر نمىرسد در آخرین روزهاى سال پنجم این حرکت انجام شدهباشد، چون آنگونه که براى پیامبر خبر آوردند اسیر در حال جمعآورى نیرو براى حمله به مدینه بوده و بعید است این کار در فرصت کوتاه، پس از مرگ ابورافع، یعنى روزهاى باقى مانده از سال پنجم، انجام شدهباشد.
58 - واقدى، همان، ج 1، ص 566; ابن سعد، همان، ج 2، ص 70 و طبرى، همان، ج 2، ص 406.
59 - ر.ک: عامرى، همان، ج 1، ص 193 و واقدى، همان، ج 1، ص 374.
60 - واقدى، همان، ج 1، ص 566.