تحقیق مقاله تصوف

  • Code: # 10832

  • تعداد صفحات: 68
  • فرمت فایل: word
  • سال: مشخص نشده
  • مقطع: مشخص نشده
  • دسته بندی: معارف اسلامی و الهیات
قیمت: ۳۰,۰۰۰ تومان
۳۴,۰۰۰ تومان
دانلود فایل
  • خلاصه
  • فهرست
  • خلاصه تحقیق مقاله تصوف

    تصوف یعنی طریقت ، راهی به سوی حقیقت = انرژی زمخت را به انرژی لطیف (الهی) تبدیل کردن . (هماهنگی با کل)

    شرط طریقت 

    1-فقر (تهیدستی روحانی ) = فنا= ساده زیستن و بی نفس بودن (درروح فقیر بودن )

    2-ذکر (یادآوری)= پژواک خداوند 

    یادآوردن و ذکر خدا این است که تو خدا را دردرختان ، پرندگان و مردم و حیوانات بینی . هرکجا زندگی جاری است خدا را آنجا بجو ، هرکجا که هستی هست خدا را درآنجا بیاب ، زیرا تنها خدا وجود دارد و نه هیچ چیز دیگر . 

    3-معرفت 

    تو درنفاق زندگی میکنی و بردگی تو همین است و هرچیز واقعی با چیزی مصنوعی جایگزین شده (شخصیت جایگزین معرفت با آگاهی گشته است ). شخصیت ساخته انسان است و معرفت امری الهی است . انسان آگاه با معرفت خویش زندگی می کند و معرفت او ، شخصیت اوست . اگر شخصی به تو توهین کرد ، انسان با شخصیت پاسخی آماده دارد . انسان با معرفت پاسخ های آماده و ازپیش تعیین شده ندارد . او معرفت دارد و کیفیتی آینه گون درخود دارد . رفتار او بر اساس هشیاری آن لحظه او خواهد بود . رفتار او براساس گذشته ، حافظه اش و از ذهنش نمی آید . رفتار او درلحظه حال است و تازه خواهد بود . رفتار او زیبایی دارد و موقرانه است (نیاز لحظه هر چیز که باشد تو آن را درخودت خواهی داشت ). ولی انسان با شخصیت زشت است . درگذشته و درعادات خود زندگی می کند . 

                     بود آیا که درمیکده ها بگشایند

                                                                               گره از کار فروبسته ما بگشایند

                     اگر ازبهر دل زاهد خودبین بستند

                                                                             دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند

    عشق 

    - عشق یعنی این که تو آماده باشی جانت را برای عشقت بدهی (قبل از مردن بمیر)زیرا مردن درعشق یعنی فرارفتن از مرگ . 

    - انسان باید درچنان عشقی به سربرد که آماده باشد همه چیز را به مخاطره افکند .

    - عشق و نفس نمی توانند با هم باشند مثل خورشید و ماه (نور وتاریکی ) و اگر از نفس حمایت کنی ، مجبوری که بی عشق سرکنی و برعکس اگر نفس دورانداخته شود . عشق از همه جوانب فرا می رسد . 

    - نفس انسان به گونه است که نمی تواند اعتراف کند که احمق بوده است . 

    - وقتی تو شروع به گردآوری دانش می کنی راضی وشاد هستی و فخر می فروشی و می پنداری که میدانی و بسیار نفسانی می گردی . درواقع تو هیچ نمی دانی . ولی دانشی که جمع کرده ای به تو یک تأثیر کاذب می دهد ، گویی که میدانی و شروع می کنی به تظاهر کردن نخست برای دیگران وسپس برای خودت . وقتی دیگران فکر کنند که تو میدانی تو باورت می شود . 

    - عشق دردناک است زیرا انسان را دگرگون میسازد . برای رسیدن به جدید باید قدیم را ترک کنی . گذشته آشنا است و امن ، ولی جدید مطقاً ناشناخته است . 

    ذهن درامور تازه کاملاً‌ ناتوان است و ترس برمی خیزد . با ترک دنیای کهنه ی راحت و امن درد آغاز می گردد. ولی تو بدون رفتن از درون رنج نمی توانی به شعف دست یابی . بسیاری از انسانها نیز دررنج هستند ، ولی رنجشان عبث است . زیرا دردکشیدن بدون عشق ، یک اتلاف وقت است و بالعکس رنج کشیدن درعشق ، سازنده است و تو را به سطوح بالاتر معرفت خواهد برد . 

    - برای خود شناسی عشقی اساسی لازم است تا دیگری را درعشقی عمیق و شدید و درشعفی کامل بشناسیم تا آینه ای داشته باشیم برای بازتاب وجود خویش . 

    عشق یعنی تو باز باشی ، آسیب پذیر باشی ، حصار ها و زره پوش ها را بیاندازی ، درآمدن ازحالت دفاعی ، خطرناک زندگی کنی و ازخود شیفتگی و ازدنیای بسته خویش بیرون بیائی (یعنی شخص وجود ندارد ) و دیگر آنکه  عشق یعنی دیگران می توانند تو را انکار کنند .  می توانند تو را آزرده کنند و توباید این چالش ها را بپذیری تا رشدی کامل داشته باشی . نخستین گام عشق یعنی هماهنگ بودن با تمام انسانها ، حیوانات ، پرندگان ، درختان ، اشیاء… و انتهای آن پروردگار . 

    - کسانی که می گویند زندگی بی معنی است ، کسانی هستند که عشق را نشناخته‌اند. 

    - مردم فقط وقتی رشد می کنند که خطاهای بسیار مرتکب شده باشد هر اشتباه فرصتی است برای رشد کردن . 

    - راه تحول درونی دشوار است . هیچ تحول واقعی نمی تواند آسان باشد . 

    - انسان فهیم می تواند ازهمه چیز استفاده کند . حتی از زهرنیز می تواتند همچون شهد استفاده کند. آنچه که مورد نیاز است هشیاری و هوشمندی است . 

    - پس از چند سال تلاش عظیم ، او تشخیص داد که هرکاری بکند به جایی نخواهد رسید زیرا تلاش ها ازنفس برمی خیزد چگونه تو را ازنفس رها می سازند ؟ این نفس است که «کننده» می شود ، نفس نمی تواند تصمیم بگیرد که تسلیم شود . اگر نفس تصمیم به تسلیم بگیرد ، بار دیگر تو را فریب داده است . آن وقت نفس حاضر است وحتی تسلیم تو را نیز درکنترل خود دارد . ولی نفس نمی تواند تسلیم را کنترل کند . تسلیم یعنی بی نفس بودن . چندین سال همه ی راههای ممکن را پیمود و راهی برای بازگشتن نیافت . هرچه بیشتر تلاش می کرد دورتر می گشت . 

    - وقتی ازتمام تلاش ها دست برداری دیگر رویایی نمی توانی ببینی . فکری به سراغت نمی آید ، کاری برای انجام دادن نمانده ، تلاش ها به شکست انجامیده . او درناامیدی تمام به سر می برد و کاملاً‌ ناتوان شده بود . او اندوهگین نبود . وقتی کاملاً ناامید باشی ، نمی توانی غمگین باشی . اندوه یعنی اینکه تو هنوز هم امیدوار هستی. اندوه یعنی اینکه تلاش ثمر نداد و تو برای همین غمگین هستی ؛ ولی تلاش دیگر موفق خواهد بود و باز هم فکر خواهی کرد و بازهم نقشه خواهی کشید . ناامیدی ، یعنی اینکه تو هیچ امیدی نداشته باشی ،  نه به اینکه (من شکست خورده ام ).

    تمام راز، راز بزرگ ، رازرازها درهمین بی تلاش زیستن است . بی عملی یعنی تسلیم. 

    -تو نمی توانی بگویی : بگذار تسلیم شوم زیرا تسلیم شدن به نظربهترین راه برای رسیدن به سرور ، خدا ، فراتر آگاهی و اشراق است آن وقت تسلیم تو وسیله ای است برای رسیدن به یک هدف ، ولی تسیلم واقعی ، وسیله ای نیست برای یافتن چیزی . انسان فقط آسوده است . 

    تسیلم را (فناء فی الله )می خوانند ، ناپدید شدن درخداوند و آن وقت از میان این ناپدید شدن ، چیزی شروع به پیدایش می کند و آنان این حالت را بقاءلله می خوانند : حضور خداوند چیزی که غیر قابل توصیف و بیان نشدنی است . یک تجربه ی بی کلام است . حالتی که نه ذهنیت است و نه عینیت بلکه ورای هردو است . 

    - انسان هوشمند قادر نیست تا آتش کند انسان هوشمند ترجیح می دهد خودش کشته شود تا اینکه مردمی بیگناه را به قتل برساند . انسان هوشمند چنین نخواهد کرد . 

    مسئله انسان چگونه یافتن خداوند نیست ، این است که چگونه از این زندان که ذهن تو است و فرهنگ تو است آزاد شوی زیرا ذهنی که تو را ازآن خود می خوانی ، مال تونیست . 

    انسان پیوسته هرلحظه درتضاد و جنگ بسر می برده این آموزش دنیا است . وقتی ازهمان ابتدا به تو درس جاه طلبی می دهند . یعنی تو باید از دیگران بالاتر باشی یعنی که تو باید برتری خودت را اثبات کنی و ثابت کنی که دیگران ازتو پائین تر هستند و تو باید موفق شوی . 

    مسئله انسان چگونه یافتن حقیقت نیست زیرا تا وقتی که تو آزاد نباشی ، نمی توانی حقیقت را پیدا کنی ، حقیقت فقط درآزادی اتفاق می افتد . اززندانی که برتو تحمیل کرده اند بیرون بیا . اگر با زندان همکار نکنی ، زندان نمی تواند وجود داشته باشد و اگر تو بخواهی خداوند را بشناسی ، زندگی را بشناسی و نعمتها و برکات آن را درک کنی و زیبایی این جهان هستی را ببینی آزادی نخستین پیش نیاز است . 

    آفرینش تقسیمات درانسان ایجاد شکاف دراو بوده است . به تو گفته اند که بدن تو از روحت جداست ، خداوند از دنیا جداست ،دنیای دیگر دنیای واقعی است و این دنیا دروغین و کاذب است و برای دربند نگاه داشتن تو از واژه ترس استفاده شده : ترس ازجهنم ، وحشت از تنبیه ، و اینکه تو را برای بهشت و انواع خوشی های آن تو را طمع کار بارآورده اند . ولی این گونه نیست : تنها یک دنیا وجود دارد ، این تنها دنیا است . بدن و روح تو یگانه و یکی است . تمام ترسها را دور بریزید . اگر عاشق زندگی باشی و آن را محترم بداری و جشن بگیری ، دربهشت هستی . اگر نتوانی شادمانی کنی ، اگر چنان زنجیرهای سنگینی برپا و دست داشته باشی که نتوانی با آهنگ زندگی به رقص درآیی . آنوقت در دوزخ بسر می بری. 

    گرمن از باغ تو یک میوه بچینم چه شود 

                                                                          پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود 

    یا رب اندکنف سایه آن سروبلند 

                                                            گرمن سوخته یک دم بینشینم چه شود 

    رفتار مرید بامرشد 

    یک سالک روحانی باید با مرشدی دررابطه ای صمیمانه و عاشقانه باشد این پدیده زمانی می برد . تو نمی توانی فقط از یک دربه دری دیگر بروی ، تو گدا باقی می مانی ، می توانی اطلاعات جمع آوری کنی ، ولی دردرونت ، تمام آن اطلاعات یک آشوب بزرگ می شود . یک سنگ غلتان خزه جمع نمی کند . 

    - عشقی که بین مرشد و مرید وجود دارد همچون گلهای فصلی نیست بلکه به عشقی طولانی ازصمیمیت و تماس بلافصل با مرشد احتیاج دارد تنها دراین صورت است که چیزی آهسته درمعرفت او طلوع خواهد کرد (صداقت داشتن با مرشد )

    - تو از سوء هاضمه دررنج بودی و می انگاشتی که رنج تو بخاطر این است که می خواهی بیشتر بدانی و به اندازه کافی دانش نداشتی درصورتیکه ذهن تو پر از پرستش هایی است که اگر هم به آنها پاسخ داده شود تو فضایی نداری که آن پاسخ ها به درون بروند . تو اینگونه هوشمند تر نمی گردی ، بلکه احمق خواهی شد . بیاد بسپار که دانش نیز باید هضم گردد. تنها آنگاهست که بخرد تبدیل می شود . 

    اگر تسلیم باشی ، می توانی بالاتر بروی وقتی تمام انرژی ات را با اعتماد درچیزی می ریزی ، آن کار یک مراقبه می شود و سرور و شعف با خودش می آورد . وقتی بایک مرشد هستی باید بسیاربسیار هشیار و آگاه باشی . زیرا هرچیز و هرامر کوچک نیز طوری ترتیب داده شده تا به رشد روحانی تو کمک کند . 

    درغالب کارهایی که بنظرتو مشرف شدن نمی آید ، مرشد به تو می آموزد که چگونه آنچه را که خورده ای هضم کنی و آنرا به انرژی نه به وزن اضافی، تبدیل کنی . و هر آنچه راکه مرشد به تو میدهد باید به خرد تبدیل شود نه به دانش . دانش ، وزن است و خرد ، مواد مغذی ، خرد درتمامی وجود تو منتشر می گرددو ابداً نیازی به یادآوری خرد نیست ، خرد ، خود تو است . همان وجود تو است .  

    تو باید یک اعتماد بی قید و شرط داشته و از دستورات مرشد پیروی کنی و گاهی مرشد چیزهای غیرممکن را درخواست می کند ، ولی خوشا آنانکه می توانند حتی وارد چیزهای غیرممکن شوند . هرچه آن چیز بیشتر غیرممکن باشد ، رشد و بلوغ تو ، دست آورد تو وروشنایی تو نیز ازطریق آن بیشتر خواهد بود . اعتماد یعنی همین. 

    - مرشد نمی تواند تمام حقیقت را به شما بگوید . شما قادر به شنیدن آن نیستید . شما تنها می توانید جزء به جرء و خرده خرده جذب کنید . وقتی این جزءها  را هضم کردید می توانید قدری بیش تحمل کنید . 

    - قبل ازاینکه دردرست را بیابی ، باید به درهای اشتباه بسیار روی آوری ، زیرا مرشد واقعی پدیده ای بسیار کمیاب است . 

    - اگر روزی مسئله انتخاب بین خدا و مرشد باشد ، مرید مرشد را برخواهد گزید ، زیرا تنها ازطریق مرشدی است که او می تواند به خدا برسد . مرشد یک پل است . با انتخاب خدا تو هرگز نخواهی رسید ، زیرا پلی نداری تا از آن گذرکنی . 

    - او احساس اندوه می کند زیرا تو از مرشد پرهیز می کرده ای . اینجا هستی و ازرشد کردن دوری می کنی تو هنوز تسلیم نشده ای و به مرشد نگفته ای ، هرکاری خواستی با من انجام بده . هرچه می خواهی به من بگو تو خودت را جدا نگه داشته ای و ازخودت محافظت کرده ای پس غمگین بودنت طبیعی است . 

    غمگین بودنت به آن خاطر است که میدانی با مرشد زرنگی می کنی و کلک می زنی و این را بدان کسانی که دراینجا زرنگی کنند و زیرک باشند کسانی هستند که فرصت را ازکف می دهند . 

    معصوم باش . تنها دراین صورت است که امکان متحول شدن را خواهی داشت . 

  • فهرست تحقیق مقاله تصوف

    فهرست:

    ندارد.
     

    منبع:

    ندارد.

  • ثبت سفارش
    عنوان محصول
    قیمت