تاریخچه سنگنوردی
در اواخر دهه ۱۹۵۰ والتر بوناتی W-Bonatti از جبهه جنوب غربی سوزن درو بالا رفت در آن زمان دیگر سنگنوردانی همچون لامز، جونز و ... اقدام به اجرای اینگونه صعودها بر روی دیواره ها نمودند. در آمریکا نیز سنگنوردان زیادی پیدا شدند که دست به این کار زدند که بطور نمونه می توان از صعودهای هنری باربر و جرج لوودر ۱۹۷۵ یا نمود. از جدیدترین صعودهای انجام شده به این روش می توان از صعود پر سر و صدای کورت آلبرت Kurt Albert بر روی برج ترانگو یاد کرد و یا می توان از صعودهای توموسزن کوهنورد معروف یوگسلاو در سه صعود زنجیره ای انفرادی بر روی سه دیواره بزرگ آلپ و یا سه صعود یک روزه بر روی ایگر و ماتر هورن و گراند ژوراس توسط کریستف پرفی یاد نمود.
● صعود انفرادی آزاد
علیرغم اینکه کوهنوردی به عنوان یک ورزش دسته جمعی تعریف شده است صعود انفرادی باز هم به هر اندازه حتی بقدر کم نیز جایگاه خود را در بین علاقمندان این رشته حفظ نموده است. اما جنجال برانگیزترین بخش صعود انفرادی بخش صعود انفرادی آزاد آن می باشد حتی برخی کوهنوران هم پاره ای اوقات اعتراض خود را نسبت به اینگونه حرکت با مزامین و تعابیری همچون حماقت، دیوانگی، ماجراجویی و ... همراه می کنند اما بایستی گفت و قبول کرد که به هر حال این نوع صعود نیز در حال اجرا شدن می باشد و بارها اجرا شده است حتی بر روی دیواره های بسیار بلند یوسه میت و آلپ، بر طبق تعریف معمول هر گاه شما بدون هیچ ابزاری با یک جفت کفش و شاید یک کیسه کوچک پودر مسیری حتی سخت را بالا بروید شما یک صعود کننده آزاد انفرادی هستید.
آنچه یک صعود کننده تنها و آزاد به همراه دارد تجربه ایست آمیخته با شجاعت که یار او در بلندی ها و پرتگاههاست ، او دائماً با خطر روبروست. یک خطای کوچک و سقوط که پاداشش در چنین صعود مرگیست حقیقی بطوری که حتی خبره های سنگنوردی گاه آن را زیر سؤال می برند. پس صعود آزاد انفرادی بیشتر از آنکه یک عمل آگاهانه و محاسبه شده باشد یک اقدام متهورانه است. اما چه چیزی یک صعود کننده انفرادی آزاد را به اجرای این صعودها واار می کند ؟ لذت ریسک پذیری و ارضاء روحی و هزاران تعبیری که حتی شاید نتواند بزبان آورد.
اما بد نیست بدانید که تعداد کمی از این افراد دچار حادثه شده اند و می شوند و این شاید به دلیل خبرگی و تمرینات و هشیاری بیش از حد آنان نسبت به حرکتی است که قرار است انجام دهند.
اما باید گفت که صعود آزاد به هیچ وجه برای مبتدی ها پیش نهاد نمی گردد چرا که احتیاج به تمرینات و شناخت دقیق از مسیر دارد. یک صعود کننده انفرادی آزاد برای صعود یک مسیر بارها با طناب صعود می کند تا به یک شناخت دقیق از مسیر، گیره ها و قسمت کراکس مسیر بدست آورد و آنگاه پس از این شناخت است که به آرامی و اطمینن خاطر شروع به صعود انفرادی آزاد می نماید. در حین صعود بر روی ذخایر عظیم روحی، فیزیکی و تکنیکی خودش دقیقاً حساب می کند. و با این متد است که وی با صعود یک دیواره بالاترین حد صعود دست می یابد.
● انتقال مفاهیم و فنون تدریس
یکی از مباحث اساسی و بنیادی در آموزش نحوه انتقال مفاهیم و روش ها و فنون تدریس است که همیشه به عنوان یکی از بحث های علمی و کاربردی آموزش در کنار مبانی نظری از قبیل فلسفه ، سرپرستی ... از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است.
در میان ما مجموعه فعالیت هایی که برای تعلیم و تربیت فراگیران ، کارآموزان انجام می شود بیشترین سهم به تدریس مربی در کلاس درس اختصاص دارد . تدریس را می توان به فعالیت دو جانبه ای که بین مربی و کارآموز جریان دارد و هدفش یادگیری است تعریف کرد. عبارت دو جانبه بیانگر این امر است که تدریس یک کنش متقابل بین مربی و کارآموز است. کنش متقابل یعنی این که مربی بر کارآموز اثر می گذارد و برعکس کارآموزان هم فعالیت او را تحت تأثیر قرار می دهند و برای این که تأثیر مربی به هنگام تدریس و سایر فعالیت های تربیتی بر شاگردان بیشتر شود باید به دو عامل مسلط باشد :
الف) نحوه صحیح تدریس
ب) موضوعی که می خواهد تدریس کند
ما در اینجا به بحث و بررسی در مورد نحوه صحیح ارائه درس می پردازیم.
● مدل عمومی آموزش
این مدل ها فعالیت های عمده مربی را در پنج مرحله نشان می دهد.
▪ مرحله اول : فعالیت های پیش از آموزش
الف) مربی ابتدا به تعیین مقاصد درس خود یعنی هدف های آموزشی اقدام می کند . بعد آنها را به صورت هدف های صریح و روشن در قالب رفتارهای قابل مشاهده و قابل اندازه گیری یا عملکرد یادگیرنده بیان می کند به عبارتی هدف های آموزشی را به هدف های رفتاری تبدیل می نماید.
ب) بعد از تهیه هدف های آموزشی و رفتاری مربی به تعیین آمادگی یا ویژگیهایی از یادگیرندگان که برای یادگیری مطالب جدید پیش از نیاز محسوب می شود می پردازد. که اصطلاحاً «رفتار ورودی» گفته می شود.
▪ مرحله دوم : فعالیت های پیش از آموزش و ضمن آموزش
در این مرحله مربی باید با مراجعه به یافته ها و نظریه های روانشناسی یادگیری و ایجاد انگیزه و استفاده از این نظریه به بهبود فعالیت های آموزشی خود بپردازد.
▪ مرحله سوم : فعالیت های ضمن آموزش
در این مرحله مربی با توجه به هدف های مختلف آموزشی از روش های مختلف آموزشی از جمله سخنرانی، اکتشافی ، بحث گروهی و ... استفاده نماید.
▪ مرحله چهارم : فعالیت های ضمن آموزش و پس از آموزش
مربی باید در حین آموزش مثلاً پس از هر مبحث درسی یا فصل و نیز در پایان آموزش از روش های مختلف ارزشیابی استفاده نماید تا از این طریق هم میزان یادگیری یادگیرندگان را بالا ببرد و هم به نقاط ضعف و پیشرفت آنان پی ببرد و هم نقاط ضعف خود را در تدریس برخی مطالب بفهمد و به اصلاح آنها بپردازد.
▪ مرحله پنجم : فعالیت های پس از آموزش
پس از اجرای آزمون جامع و نهایی و سنجش عملکرد یادگیرندگان مربی باید به قضاوت درباره طرح آموزش خود بپردازد. این مرحله بسیار مهم است و مربیان باید به آن توجه ویژه ای داشته باشند.
عدم موفقیت کامل مربی می تواند به دلایل زیر باشد
الف) ناشی از روش غلط انتخاب و بیان هدف های آموزشی و رفتاری باشد
ب) به علت نقص در نحوه گزینش رفتارهای ورودی و سنجش آغازین باشد
ج) به سبب انتخاب نامناسب یا اجرای غلط روش های آموزشی باشد
د) به علت ارزشیابی نادرست از میزان یادگیری یادگیرندگان باشد
هدف های آموزی، رفتاری ، رفتار ورودی، سنجش آغازین
▪ هدف های آموزشی : قصد و منظور مربی را از آموزش مطالب درسی به نحوه دقیق و مشخص نشان می دهد. بهترین راه بیان هدف های آموزشی با توجه به یادگیری یادگیرندگان و استفاده از آن در تدوین هدف های آموزشی است.
▪ هدف های رفتاری : هدف های آموزشی معمولاً مستقیماً قابل اندازه گیری نیستند و برای استنباط میزان یادگیری فرد باید به رفتارو عملکرد آشکار او توجه شود لذا باید برای اندازه گیری هدف های آموزشی آنها را بر حسب رفتارها و عملکردها قابل مشاهده و اندازه گیری یادگیرندگان تبدیل کنیم به عبارتی به هدف های آموزشی که قابل مشاهده و اندازه گیری باشند هدف رفتاری گفته می شود.
● نمونه هدف های آموزشی :
▪ از میان ورزش دوستان کوهنوردانی تربیت کنیم. (چه نوع کوهنوردانی را تربیت می کنیم؟)
▪ کوهنوردان را با علم کوهنوردی آشنا کنیم. (از کدام رشته کوهنوردی صحبت می کنیم؟)
▪ کوهنوردان باید سنگ نوردی را بدانند . (چه نوع از سنگ نوردی مورد نظر است؟)
▪ توجه شود هیچ کدام از اهداف بالا به طور دقیق قابل اندازه گیری نمی باشند.
● نمونه هدف های رفتاری :
▪ کارآموزان کوه پیمایی بایستی گره های هشت و دو سرطناب را به درستی بزنند
▪ کارآموز بایستی سنگ کوتاه را با درجه سختی ۸/۵ صعود کند
● انتخاب مسیر را انجام دهد. GPS – کارآموز بایستی بتواند
▪ کارآموز بایستی کار با کرامپون را بداند
▪ مشاهده می شود که اهداف بالا در پایان آموزش به طور دقیق تری قابل اندازه گیری هستند
● رفتار ورودی :
▪ رفتار ورودی به آمادگی فرد در زمینه های شناختی (دانش و اطلاعات)، عاطفی (نگرش ها و انگیزه و علایق او) و روانی و حرکتی (حرکات و اعمال ماهرانه بدنی با فعالیت های روانی و بدنی هر دو یادگیری هدف های آموزشی اشاره می کند. به عبارت دیگر آنچه را یادگیرنده قبلاً آموخته است که برای یادگیری مطلب تازه پیش نیاز محسوب می شود و نیز تجارب و مثبت و منفی حاصل از آموخته های قبلی او که بر یادگیری مطلب تازه تأثیر می گذارد رفتار ورودی نامیده می شود.
● سنجش آغازین :
نوعی ارزشیابی تشخیصی به حساب می آید که وسیله اندازه گیری رفتارهای ورودی و تشخیص کم و کسری های یادگیری پیش نیاز کارآموزان است. باید توجه داشت که سنجش آغازین آزمون مناسبی است تا متوجه شویم یادگیرندگان تا چه اندازه برای یادگیری مفاهیم جدید از جنبه های مختلف (شناختی، عاطفی، روانی ، حرکتی) آمادگی دارند و چه میزان در آموخته های قبلی با هم تفاوت دارند که اگر این تفاوت بین آنها زیاد باشد باید با آموزش های پیش نیاز برای برخی از آنان به همگن و هم سطح سازی یاد گیرندگان پرداخت.
● قوانین یادگیری :
قبل از آنکه به روش های کلی تدریس بپردازیم لازم است که برخی قوانین مهم یادگیری که حاصل یافته ها و تحقیقات روان شناسی است اشاره شود. که با استفاده از این قوانین تجربه های یادگیری را برای فراگیران مؤثرتر، با دوام تر و لذتبخش تر نمود و همچنین انتقال مفاهیم را توسط مدرسان و مربیان و معلمان راحت تر نمود.
● برخی از مهم ترین این قوانین عارتند از :
۱ – قانون آمادگی :
به موجب این قانون یادگیرنده باید از حیث جسمی، عاطفی ، ذهنی و عقلی به اندازه کافی رشد کرده آماده آموختن مطالب باشد. به عنوان مثال : کسی که می خواهد با اصول علمی و فنی و حتی اخلاقی کوهنوردی آشنا شود باید از نظر ذهنی، جسمی و عاطفی شرایط و انگیزه های این آموزش را داشته باشد.
۲ – قانون اثر
این قانون به این مطلب اشاره دارد که هر فرد اگر مطالب و تجاربی را که می آموزد برای او مطلوب و رضایت بخش باشد به تکرار آنها می پردازد و لذا آنها را بهتر می آموزد. به عنوان مثال : اگر در آموزش اصول و قوانین کوهنوردی به لذت های روحی وروانی آن ، علاوه بر شرایط مطلوب جسمانی اشاره شود و افراد عادی نیز به این موارد به طور ملموس تر برخورد نمایند و احساس رضایت در رعایت این اصول را در کوه نمایند مسلماً بهتر مطالب را می آموزند و به کار می بندند.
۳ – قانون تمرین :
به طور مسلم تکرار و تمریم در یادگیری و دوام آن تأثیر بسزایی دارد. که این مطلب را باید به همه کوهنوردان (علیرغم آن که از آن مطلع هستند) یادآوری نمود و از آنان خواست که بدون تعجیل و اصرار در پیشرفت سریع به تمرین مداوم و آهسته بپردازند که کار نیکو کردن از پر کردن است.
۴ – قانون مقدم :
معمولاً نخستین خاطرات کلاس و یا هر برخوردی بیشتر در ذهن باقی می ماند. لذا مربیان و مدرسان عزیز باید به این اصل در هنگام مفاهیم یا حتی همراه کردن داوطلبانی که برای اولین بار به کوه می روند توجه داشته باشند و این قبیل عزیزان را به برای دفعات اول به ارتفاعاتی راهنمایی کنند که مناظر زیباتر و راحت تری دارد.
۵ – قانون عدم کاربرد:
باید توجه شود مهارت و دانشی که به کار گرفته نشود، بتدریج فراموش می شود. لذا مربیان عزیز باید بیشتر در انتقال مفاهیم به کاربرد آنها نیز در کوه اشاره نمایند.
● موانع یادگیری :
در مقابل قوانینی که به یادگیری کمک می کنند عوامل نیز وجود دارند که ممکن است مانع یادگیری شوند: که در اینجا فقط به آنها اشاره می شود.
۱ – کسل کنندگی مطالب
۲ – پیچیدگی
۳ – آزردگی خاطر
۴ – ترس از شکست
۵ – نگرانی از مسخره شدن و عواملی از این قبیل
● شرایط مؤثر در یادگیری :
▪ برای یادگیری بهتر برخی شرایط عمومی لازم است که عبارتند از :
۱ – انگیزه یادگیری :